أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

362

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

گناه كنند و ديوان خود را از مخالفت مى « 1 » سياه كنند . پادشاه عالم « 2 » در شب قدر و شب برات « 3 » بندگان خود را در مسجدها در صفت « 4 » زارى و تضرّع بر ايشان جلوه كند . فرشتگان « 5 » درنگرند ، مسجدها بينند آراسته و بندگان در موافقت يكديگر ايستاده ، و زبان به ثناى ملك تعالى بر گشاده و دست بتضرّع و زارى برداشته « 6 » . گويند : بار خدايا ايشان « 7 » كيانند ؟ ملك تعالى « 8 » گويد : ايشان « 9 » آنانند كى شما بر حكم رفته به دوستى ايشان اعتراض كرديد . اكنون در نگريد « 10 » تا ايشان جاى آن دارند كى ايشان را دوست دارند يا نه ؟ لطيفه : زليخا چون « 11 » خواست كى عذر خود را در راه « 12 » عشق يوسفى « 13 » پيدا كند ، خانه بياراست و جامه فروكرد ، ميوه‌ها بنهاد و رسول فرستاد و دعوت كرد . چون زنان بيامدند و در خانه بنشستند و نعمت بخوردند ، نقاب از جمال يوسفى برداشت « 14 » و گفت : بنگريد تا جاى آن دارد كى او را دوست دارند يا نه « 15 » ؟ پادشاه عالم چون خواست كى اعاجيب لطف و قدرت خود [ 86 ب ] آشكارا كند بهشت را بياراست ، « و جنة عرضها « 16 » . » ميوه‌ها را بيافريد ، « 17 » « وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ . » « 1 - » و فرشها بيفگند ، « 18 » « وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ . » « 2 - » و رسول فرستاد ، « 19 » « لقد جاءكم رسول من انفسكم . » و دعوت كرد ، « 20 » « و اللّه يدعو الى دارالسلم . » مؤمنان چون بروند و در بهشت بنشينند ميوه‌ها بخورند و شرابها بياشامند . ملك تعالى حجاب از جمال باقى بردارد و ديدار

--> ( 1 ) - « مى » ندارد ( 2 ) - + جل جلاله ( 3 ) - + بندگان را جمله جمع كند و به صفت ( 4 ) - از « بندگان خود . . . » ندارد ( 5 ) - فريشتگان ( 6 ) - + و گوش با جابت دعوت افراشته ( 7 ) - اينان ( 8 ) - « ملك تعالى » ندارد ( 9 ) - اينان ( 10 ) - بنگريد ( 11 ) - چون زليخا ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - يوسف ( 14 ) - + تا درنگرستند ( 15 ) - از « و گفت بنگريد . . . » ندارد ( 16 ) - + السموات و الارض ( 17 ) - + قوله تعالى ( 18 ) - + قوله تعالى ( 19 ) - + قوله تعالى ( 20 ) - + قوله تعالى ( 1 - ) سورهء واقعه / 31 ( 2 - ) سورهء واقعه / 33